صفى الدين محمد طارمى
226
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
« پس ثناى به نعمت است ؛ » به اين طريق كه وصف كند منعم را به جود و كرم و آنچه مشابه به اين باشد از صفات جميلهء كماليه . « و او نيز از سبل عامّه است . » چرا كه او متضمّن دعوى است به آنكه او شاكر است از براى منعم كه حقّ است بر انعام او ، و اگر مشاهده كند حقّ را متصرّف در ملك خود همچنانكه مىخواهد « 1 » ، نمىبيند نفس خود را اهل از براى قيام به شكر او ؛ چرا كه او از جملهء ملك اوست ؛ و اگر پوشاند سلطان عبد خود را ثوبى ، پس برخيزد عبد كه شكر گويد او را ؛ پس بتحقيق كه سوء ادب كرده است ؛ چرا كه او اقلّ است از روى قدر از آنكه مكافات كند سيّد خودش را - و شكر مكافات است - مگر وقتى كه بوده باشد مأمور به شكر ؛ پس شكر او نظر به امتثال سيّد اوست . و امّا خاصّه ، پس بتحقيق كه مشغول كرده است ايشان را شهود از شكر ، از براى اتّخاذ نسبت اخذ و اعطا به سوى قوّت قوايى كه متين و استوارند در شهود خودشان . و هو على ثلاث درجات : الدرجة الاولى : الشكر على المحابّ ؛ و هذا شكر شاركت المسلمون « 2 » فيه اليهود و النصارى و المجوس ؛ و من سعة برّ الباري أنّه عدّه شكرا و وعد عليه الزيادة و أوجب له المثوبة . « محابّ » ضدّ مكاره است ، و او اشياى محبوبه است ، و اهل ملل مذكورون همهء ايشان متشاركاند در آنكه شكر منعم بر نعم واصلهء از او به سوى انسان واجب است ؛ و هرگاه بوده باشد چنين ، مىباشد در مقابل نعم سابقه و لا حقه ؛ پس به چه چيز مستحقّ مىشود صاحب او زيادت و مثوبت را ؟ و چگونه مىباشد شكر و حال آنكه او نعمتى ديگر است محتاج به سوى شكر - همچنانكه گذشت در مضمون
--> ( 1 ) . اصل : + و . ( 2 ) . اصل : المسلمين .